تبليغاتX
چشم انتظار

من در تردید زندگی کرده ام ! جایی که میان رفتن و ماندن معلقی ، .... جایی که از درد عشقی می سوزی که از آن نه گریزی است و نه به آن پناهی ، سر به شانه هم گذاشتن و گریستن را باور ندارم ... کدام شانه ؟! کدام گریه صادقانه ؟! گریستن برای کدام قلب که چشمهایش حدقه دو کره خاکی نباشد ؟! از درد با که گفتن ؟! که فردا نیشخند زهرآگین خنجر عاطفه های ساده ات نباشد .

هیچ باوری را باور ندارم ، باور کدام مهربانی ، که فردا ، نامهربانیش به ناباوری گرفتارت نکند .

دل بستن را باور ندارم .... با این همه گاهی عجیب دلم هوایت را می کند . هوای تو را که چون من زخم خورده ی خنجر عاطفه های نامعلومی ، هوای  تو را که چون من غریبانه بغض گلویت را در تاریکی شب بربالین آرزوهایت رها می کنی و برای درمان بلای عشقی که مبتلایت کرده از من می گریزی نمی دانی و باور نمی کنی ، ولی گاهی که آسمان دلم بارانی است عجب ، هوای با تو باریدن می کند ، چه کسی باور می کند که  بی تو ، برای تو ، بی صدا گریستن ، هنوز هم برایم با طراوت ترین بارش دنیاست ، چه کسی باور می کند که این قدر محتاج با تو گفتن و از تو شنیدن باشم ؟

فریاد می کشی .... اشک می ریزی ، نگاهت می کنند ... اما صدایت را نمی شنوند .... اشکهایت نمی بینند .... چه حس غریبی است .... احساس می کنی چقدر غریب مانده ای ، تو را می پرسند ازآنچه که تو را بر آن جوابی نیست .. در خویش می شکنی ... خرد می شوی کسی صدای شکستنت را نمی شنود .... تو از همیشه تنهاتر می شوی ...و تنها بر بی کسی ات می گرید ... آری بالاتر از رنجیدن هم جایی هست ...

بعداز تو در قفسم هیچ نماند ، به جز مشتی پر ، که نمی ارزد هیچ ، کاش می دانستم که میان من و تو فاصله هاست  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:20  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم
خیلی دیر رسیدی ای دوست

                                           هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن

                                            من فقط یه استخونم 

         ببین چی کردی با این دل                                

                                           فکر کن فقط یه لحظه

                               نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه 

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

                       حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن

              منو به کی فروختی مفت                   برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تنت کن

                                                   شبای جمعه یادی از ما کن

عشقی که بردی باشه حلالت           عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم

                       تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:38  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم

با سلام خدمت همه دوستان و سروران گرامي

با عرض شرمندگي كه نتونستم چندين ماه آپ كنم به دلايل يك سري مشكلات و همين جا از تمامي دوستاني كه به ياد ما بودند و با كامنت و اي دي خود يادي از ما كردند تشكر و قدر داني مي كنم و انشا اله از هفته آينده در خدمت همه سروران گرامي هستم

 

 

در حيرانم از مرام اين مردم پرست

اين طايفه زنده كش مرده پرست

تا كه هست به ذلت بكشندش به جفا

تا كه مرد به عزت ببرندش سر دست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:51  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم

به مژگانت، به ابرویت ، به مویت

به رنگ سرخ لبهایت به رویت

به گردنبند الله  گلویت

بچشمانت که رنگ آب دریاست

به آن نازی که در چشم تو پیداست

به لبخندت که چون لبخند گلهاست

به رخسارت ه چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار عشق و مستی

به آن عهدی که بستی و گسستی

به جام جان من کان را شکفتی

به قرآنی که آنرا می پرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم

ترا من دوست دارم می پرستم

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:7  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم


پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم به اخر تو بیا شروع من باش


شب از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش روجای پای گریه های اخر من

اسمت ببخش به لبهام بی تو خالیه نفس هام
خط بکش رو باور من زیر سایه بونه دستام

خواب سبز رزاقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم به اخر تو بیا شروع من باش.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:45  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم

اینجوری بهم نگاه نکن

هم خوشکلی هم با نمک ، هم خالی از عیب و کلک

هم جوریم دل می بری ، دیگه خدا نکن وزک

و ختی نگاهم می کنی ، آتیش به جونم می زنی

ایجور بهم نگاه نکن ، عربی میگم ، فدیت لک

هر جور می خندی به خدا ، مردم حیرون می کنی

کرده لبون خندونت ، شیشی دلم ترک ترک

ایطو به تیر مژگونت ، دلم سولاخ سولاخ نکن

لابد اگر من بی میرم ، تو بوشنوفی میگی به درک

اگر بهم کاری نداری ، یی رو که پیدام نمیشه

چرو میری از رو پشت بون ، هی دم رومی کشی سرک

دلم می خواد پر در آرم ، دور قدن پر بوخورم

یعنی به قول شاعرا، توش- م بیشی من شاپرک

همش دلم غنج می زنه ، واسی او حرفوی شیرنت

والو صدات هس واسه من ، شیرین تر از خرموخرک

وختی مییوی خونی خالت ، لباس نو می پوشی که چه ؟

مگر غریبه اونجو هس ؟ نندو من ایطوتوشک

اگر به ییکی غیر من ، نگاه مهربون کنی

الهی که رو دوتوقپت، در بیاری  دوتو سالک

 

شعراز به لهجه مردم شیراز از یداله طارمی

آواشناسی شعر اینجور بهم نگاه نکن

هم جوریم hamjuriyam  همین طور

وزک vazakآرایش

وختی vaxtiوقتی ، هنگاهی

اینجور injur این نحو ( نگاهم نکن )

بهم behem به من

 میگم migamمی گویم

فدیت ولکfadayto – lak  فدایت شوم

هرجو harjoهرکجا

ایطو  itowاین گونه

سولاخ  sulax سوراخ

لابد labodشایسد

بی میرم  bimiramبمیرم

می گی migiمی گویی

یی رو  yey-ruیک روز

پیدام نیشه  peydam- namisheپیدام نمی شود مرا نمی بینی

چرومیریcero-miriچرا می روی

بون bun  بام

دم رو  dame-row مدام

پربوخورم per-doworamدورتو بگردم

ش-م بشی sa:m-bisi)(تو ) شمع به شوی

شاپرک saparak  پروانه

واسی vaseyبرای

هسhasهست

واسه من vase-man برای من

مییوی miyoyمی آئی

نندوnandoنینداز

ئی جور i-jurبه این نحو

ییکی yikiیک نفر

قپت ropet(روی) گونه ات

تو این قسمت یه شعر با  گو یش محلی شیرا واستون گذاشتم امیدوارم که مورد پسند شما قرار بگیرد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 16:11  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم

الهی ببینمت

قسمت نبود گاه و بی گاهی ببینمت

تنها به قدر نیم نگاه ببینمت

هر طور میل توست همان می شود عزیز

شاید خودت دوباره نخواهی ببینمت

و پشت ابرهایی و حتی نخواستی

یک لحظه هم به هیئت ماهی ببینمت

تو قطره می شوی ، به دل خاک می روی

من می شوم کبوتر چاهی ببینمت

امشب خدا کند که تو از کوچه رد شوی

از لای پرده باز ، الهی ببینمت

امشب کنار پنجره مثل همیشه ام

حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 10:29  توسط یونس  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم
 

© 2006-2007 Clickcon.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  C l i c k c o N