پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم به اخر تو بیا شروع من باش
شب از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش روجای پای گریه های اخر من
اسمت ببخش به لبهام بی تو خالیه نفس هام
خط بکش رو باور من زیر سایه بونه دستام
خواب سبز رزاقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم به اخر تو بیا شروع من باش.
اینجوری بهم نگاه نکن
هم خوشکلی هم با نمک ، هم خالی از عیب و کلک
هم جوریم دل می بری ، دیگه خدا نکن وزک
و ختی نگاهم می کنی ، آتیش به جونم می زنی
ایجور بهم نگاه نکن ، عربی میگم ، فدیت لک
هر جور می خندی به خدا ، مردم حیرون می کنی
کرده لبون خندونت ، شیشی دلم ترک ترک
ایطو به تیر مژگونت ، دلم سولاخ سولاخ نکن
لابد اگر من بی میرم ، تو بوشنوفی میگی به درک
اگر بهم کاری نداری ، یی رو که پیدام نمیشه
چرو میری از رو پشت بون ، هی دم رومی کشی سرک
دلم می خواد پر در آرم ، دور قدن پر بوخورم
یعنی به قول شاعرا، توش- م بیشی من شاپرک
همش دلم غنج می زنه ، واسی او حرفوی شیرنت
والو صدات هس واسه من ، شیرین تر از خرموخرک
وختی مییوی خونی خالت ، لباس نو می پوشی که چه ؟
مگر غریبه اونجو هس ؟ نندو من ایطوتوشک
اگر به ییکی غیر من ، نگاه مهربون کنی
الهی که رو دوتوقپت، در بیاری دوتو سالک
شعراز به لهجه مردم شیراز از یداله طارمی
آواشناسی شعر اینجور بهم نگاه نکن
هم جوریم hamjuriyam همین طور
وزک vazakآرایش
وختی vaxtiوقتی ، هنگاهی
اینجور injur این نحو ( نگاهم نکن )
بهم behem به من
میگم migamمی گویم
فدیت ولکfadayto – lak فدایت شوم
هرجو harjoهرکجا
ایطو itowاین گونه
سولاخ sulax سوراخ
لابد labodشایسد
بی میرم bimiramبمیرم
می گی migiمی گویی
یی رو yey-ruیک روز
پیدام نیشه peydam- namisheپیدام نمی شود – مرا نمی بینی
چرومیریcero-miriچرا می روی
بون bun بام
دم رو dame-row مدام
پربوخورم per-doworamدورتو بگردم
ش-م بشی sa:m-bisi)(تو ) شمع به شوی
شاپرک saparak پروانه
واسی vaseyبرای
هسhasهست
واسه من vase-man برای من
مییوی miyoyمی آئی
نندوnandoنینداز
ئی جور i-jurبه این نحو
ییکی yikiیک نفر
قپت ropet(روی) گونه ات
تو این قسمت یه شعر با گو یش محلی شیرا واستون گذاشتم امیدوارم که مورد پسند شما قرار بگیرد
الهی ببینمت
قسمت نبود گاه و بی گاهی ببینمت
تنها به قدر نیم نگاه ببینمت
هر طور میل توست همان می شود عزیز
شاید خودت دوباره نخواهی ببینمت
و پشت ابرهایی و حتی نخواستی
یک لحظه هم به هیئت ماهی ببینمت
تو قطره می شوی ، به دل خاک می روی
من می شوم کبوتر چاهی ببینمت
امشب خدا کند که تو از کوچه رد شوی
از لای پرده باز ، الهی ببینمت
امشب کنار پنجره مثل همیشه ام
حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت
وایسا دنیا
من دیگه خسته شدم بس که جشمام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه را مهمونه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره ، غصه خوردن واسه چی
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
وایسا دنیا ، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنند اما کی خوبه این وسط
بدو خوبش به شما ما که رسیدیم به ته خط
قربونت برم خدا ، چقدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل با خودت نبندیم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم
وایسا دنیا ، وایسادنیا من می خوام پیاده شم
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خودش، دعا کجاست
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یایه موجود کم و خالی پرافاده شم
وایسا دنیا ، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
نه نه نه
این قرارمون نبود که تو بی خبر بری
من خسته شم که تو بی همسفر بری
نه نه نه این قرارمون نبود
من رنگ شب بشم تو سر سپرده شی
من جون به لب شم باور نمی کنم
این تو خود تویی این تو که از خودش
بی خود شده ، تویی باور نمی کنم
عشق منی هنوز گاهی به قلب من
سر می زنی هنوز وقتی زندونی تو هوس
مثله پروازه تو قفس این رسم همراهی نشد ای هم نفس
وقتی قلبت از من جداست برگردونه بی هم صداست
انگار دستت با دست من نا آشناست باور نمی کنم
این تو خود تویی این تو که از خودش
بی خود شده ف تویی باور نمی کنم
عشق منی هنوز گاهی به قلب من
سر می زنی هنوز باور نمی کنم
خیلی وقته که می خوام از تو یکی ، دل بکنم
رو دلم پا بذارم ، دو رنگیتو جار بزنم
شایدم گفتی که من ساده دلم ، نمی دونم
ولی من زرنگمو و دروغاتو داد می زنم
خیلی وقته که دیگه حرفای تو دروغ شده
با رفیق و نارفیق ، دوروبرت شلوغ شده
دیگه بردی منو از یاد خودت ، خوب می دونم
من می رم از پیش تو ، دیگه با هات نمی مونم
خیلی وقته که دیگه ، تو دل تو جا ندارم
من آن بیتم که مصراعش بدون قافیه مونده
یه شعر ناتمامی که فقط دیوانه ای خوانده
شدم گفتار آن شاعر که چون شعرش پریشانه
از این مصرعی گفته ، همه عمرش پشیمانه
به همراه دو صد مصرع ، شدیم زندانی دفتر
کسی ما را نمی خواند ، نداریم ما یکی یاور
سراینده به وقت ما ، همیشه گیج و حیران بود
ولی در وقت اشعارش ، مثال تیغ بران بود
کنون در کار ما مانده ، شدیم گفتار بی ارزش
همان گونه که اشعارش ، شدن چون ابر پر بارش
میان صحفه ای در هم ، عجب بیهوده می پویم !
که تا شاید خدا خواهد که یک هم قافیه جویم
هزاران من ، فنا گشتن که اشعاری پدید آید
هزاران دانه می کارن ، که از ناف گلی زاید